بستن تبلیغات

بعد از سالههههههههههههههههههاااا پست گذاشتم دستم درد نکنه واقعا!!!!
سلام کوچولوی مامان
در خصوص بارداری ، زایمان ، تولد ، نوزاد و ...

خدای بزرگ اگر تو دست منو بگیری ... هیچکس منو دست کم نمگیره



موضوع :

نوشته شده در تاريخ 18:32 | دوشنبه 12 / 12 / 1392 توسط م.م

 

من واقعا شرمنده امخجالت

خیلی خیلی وقته نیومدم و هیچ مطلب جدیدی نذاشتم

شلمنده

مانی خوشگل مامان الان و همین امروز هشت ماهش تموم شد قربونش برم و من تا حالا هیچ پستی نداشتم

هی وای من!!!!

اتفاقای خوب و بد زیادی افتاده که هزاران مرتبه خدارو شکر بیشترش خوب بوده!!!!

اگه بخوام کل این نه ماهو شرح بدم که هیچی دیگه....

وای من عاشق می می خوردنت بودم مامانی انقدر بامزه میک میزدی که میخواستم بخورمت!!!

البته حیف که اون روزای اول خیلی بخاطر شقاق و زخم می می ها نمیتونستم بهش خیلی شیر بدم و واسه همین خوب سیر نمیشد و شیر منم زیاد نمیشد ، این شد که شیرخشک هم بهش دادیم.

از همون اول بهت اس ام ای دادم تا حالا ...

(مامانی یادت باشه گرونترین شیرخشکو خوردی!)

شبا از ترس اینکه یه بلایی سرش نیاد نمیخوابیدم

یادمه روزای اول تا روز هشتم تولد مانیا در کل 9 ساعت خوابیده بودم داشتم میمردم

وای از سه ماهگی مانی

از اوائل سه ماهگیش تقریبا به مدت 25 روز اسهال داشت , روزی 4 الی 8 بار

من و مامان بزرگش انقدر شسته بودیمش پوست دستامون نازک شده بود.... دکتر خودش که تشخیص نمیداد و براش آزمایش نوشت تو آزمایشش یه باکتری بود که گفتند تو 40 درصد آدما رو رودشون زندگی میکنه ولی دکتر میگفت شاید چون دستگاه ایمنی ش ضعیفه به این باکتری همچین پاسخی داده

سه دوره آنتی بیوتیک خورد طفلکم، تا اینکه به دل شوره و شک افتادم که نکنه به پروتئین گاوی حساسیت داره واسه همین من از همون اول اسهالش کلا لبنیات و هر چیز وابسته به گوشت گاو حتی گوشت و پنیر و ماست همه رو گذاشته بودم کنار

تا اینکه یکی از بچه های نی نی سایت یه دکترو تو کرج معرفی کرد دکتر حاذقی بود خداییش

اسمش مژگان صباغیان بود ، فوق تخصص گوارش کودکان

وقتی بردم پیشش مانیارو معاینه کرد و حتی پی پیش هم دید و گفت این بچه به لاکتوز شیر حساسیت داره بهش یه شیر خشک مخصوص داد و به من گفت 72 ساعت بهش شیر خودمو ندم و شربت زینک هم داد

ولی مگه میشد مانیا 72 ساعت شیر نخوره !!!!!؟ ولی دکتر گفت شیرتو بدوش و بریز دور اگه خیلی بیقراری کرد آخر شیرتو بهش بده که فقط میک بزنه

اومدیم خونه به بیست و چهار ساعت نرسید .......... مانیا از ساعت 3 بعد از ظهر تا 6 بعداز ظهر یه بن جیغ زد و گریه کرد ، دیگه نتونستم طاقت بیارم بهش شیر دادم همینکه خورد و سیر شد سه ساعت خوابید چیزی که از مانی واقعا بعید بود!!!!

ولی همون شد دیگه مانیا شکمش اسهال نشد و خوب خوب شد خداروشکر

البته من شیر خشکش رو دو هفته ادامه دادم تا کاملا خوب بشه و بعد دوباره با اس ام ای جابجاش کردم

 

واکسناتو که دیگه نگو هر دفعه که واکسن میزد بعد 12 ساعت تب میکرد و بیحال میشد،مخصوصا واکسن شش ماهگی که بجای 12 ساعت بعد 18 ساعت بعد تب کرد و واقعا تبت خیلی بالا بود باید مرتب با حوله نم دار مرطوبش میکردم ولی چون بزرگتر شده بود و عقلش بیشتر میرسید نمیزاشت ، خلاصی مصیبتی بود، ولی میگذشت

 

هر ماه یه شیرین کاری تازه یه خلق تازه یه رفتار جدید ، ولی هر چه میگذره شیرتر میشه دختر نازم

یه ماه پیش منو سکته داد این دخترک

داشتم باهاش بازی میکردم دیدم زیر بغلش به اندازه یه فندق و مثل غده ، نفسم بند اومده بود سریع حاضرش کردیم و بردمش دکتر

گفت چیزی نیست غده لنفاویشه که به واکسن بدو تولدش که بازوی چپ میزنند واکنش نشون داده و بزرگ شده ، تازه میگفت نشونه خوبیه !!! حالا چیش خوبه خدا میدونه!!!!

گفت یا به مرور کوچیک میشه و از بین میره که ممکنه تا 4 سالگی هم طول بکشه یا پوست روش نازک میشه و محتویاتش میریزه بیرون و باز خودش بسته میشه (خیلی وحشتناکه!)!!!!

راستی یازدهم آبان نود نیش اولین دندونش زد بیرون یعنی هنوز شش ماهش تموم نشده بود.خیلی ها میگفتند زوده ولی وقتی مقالات اینترنتی رو خوندم بهترین وقتش رو همین شش و هفت ماهگی اعلام کرده بود

بابای محترم دخملی خیلی علاقه داشت انگشت مبارکشو بکنه دهن دخملی و اونم گاز بگیره شب قبلش به من گفت غلط نکنم دخترمون دندون در آورده ! گفتم چی میگی بابا فکر نکنم . فردای همون روز انگشت منو برد سمت دهنشو یه گاز گرفت دیدم یه چیز تیزی مثل سوزن رفت تو انگشتم ، نگاه کردم دیدم بلهههههههههههههههه دندون داره دخملی....

الان هم یه دو ماهی هست که برگشتم سر کار و مانیای گلم پیش مامان بزرگش (مامان خودم) میمونه . یعنی در واقع مامان صبح ها میاد و تو خونه خودمون ازش نگهداری میکنه . داداش محترم هم هر روز مامانو میاره دم خونه ما و بعد منو با خودش میبره اداره

خدا انشاءاله هردوشونو برای ما و خود و خونوادشون حفظ کنه که انقدر ماه و مهربونند

ماینا همه شدیدا مامانمو دوست داره  و بهش وابسته است چون مامان از همون اول که بدنیا اومد هر روز میمود خونه ما و تا عصر پیشمون میموند که هم به من کمکی کرده باشه هم مانیا کاملا بهش عادت کنه خدا خیرش بده و سلامتی و طول عمر...

هنوز چهار دست و پا نمیره و به قول بعضی ها !!!!! (که میدونم و خدا میدونه کیه ) تنبله و دیر شده !!! اصلا نمیدونم به اونا چه ربطی داره , اونایی که سالی یکبار هم حال ندارند بیان این دخملو ببینند ... حتی زمانی که بدنیا اومده بود . اصلا هیچ عاطفه و محبتی به این دخمل نشون ندادند و نمیدند!

یکی نیست بگه همه بچه ها شبیه همند و بچه های خود شما خیلی نابغه بودند !! هر بچه ای یه جوره یه بچه زود دندون در میاره و به غذا میافته مثل مانیا که از آخر ماه 5 غذا کمکیشو اول با فرنی و حریره شروع کرد و تا الان که سوپ و میوه و سرلاک هم میخوره , یه بچه هم لب به هیچ غذایی نمیزنه و دیر دندون در میاره

یه بچه زود به حرف میاد و یکی زود راه میافته این دلیل تنبلی و زرنگی نیست که !!!!!

ولی چه کنم که دهن یه عده بازه واسه ایراد گرفتن

خاله های مانیا که میمیرند براش وقتی پیشش هستند یه لحظه تنهاش نمیزارند و مرتب براش غش و ضعف میکنند و ازش عکس میگیرند.. . به قول مامانم هنرپیشه های هالیوود هم انقدر طرفدار ندارند که این داره !!! پرنیا خواهر زاده ام به اندازه خودم ازش فیلم و عکس داره ... اگه دیر بریم بهشون سر بزنیم و یا مانیارو دیر ببنید هر جور شده میان و میبیننشون .... ممنون از همه خاله هاش و دخترخاله ها و تنها دایی مهربونش

البته اون طرف ماجرا هم هست که ......!!!! بهتره هیچی نگم ( به اندازه کافی حرص خوردم و گریه کردم از بی محبتی یه طایفه )

چه میشه کرد !!!!!

دخمل گلم الان آبه میگه .... دد میگه .... جی جی میگه..... (اینا که مهم نیست از دید بعضی ها باید چهار دسته پا بره !!!!!!)

قربون صورت ماه و گردش برم الهی

قربون قد کشیدن و شیرین کاری هاش برم من

مامانی عاشقتم بخداااا تا آخر عمر

نمیدونی وقتی میرم سر کار و برمیگردم چقدر دلم برای اون چشمای قشنگت تنگ میشه

خدا انشاءاله همیشه بهت سلامتی بده و انشاءاله همیشه شاد شاد شاد باشی گل دخترمماچقلب



موضوع : حرفه های مادرانه

نوشته شده در تاريخ 16:12 | پنجشنبه 29 / 10 / 1390 توسط م.م
درباره وبلاگ

آرشيو مطالب

صفحات وبلاگ

آخرين مطالب

موضوعات

پيوند ها

آمار وبلاگ